خرید بک لینک

من شده ام مست و غزلخوان تو
عاشق آن چهره خندان تو

بوی ختن می وزد از هر طرف
بس که معطر گل ریحان تو

می سپرم این دل آشفته را
بر تو و آن دفتر دیوان تو

دل شده ام از همه زندگی
عاشق یک گوشه زندان تو

تا به حریم حرمت پا نهم
می شنوم صوت شبستان تو

قبله ما گشته رخ انورت
بر گل رخسار گلستان تو

گر طلبی بار دگر دیده ام
جان بدهم بر در ایوان تو

۱۴۰۲.۱۲.۰۱. ۲۱:۵۰. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:11

حال و روز مملکت از بس مریض است و خرابمی کند دلهای مردم را دچار اضطراببس که قیمتها همه روزه به بالا می رودناله دلها شده مانند چنگ اندر رباب"روزگار نا مناسب مردم ناسازگار "می کند حال مرا هر دم اسیر پیچ و تابمی کشد تا منزل لیلی دل بیچاره را از حریم کارگر، آزادیم تا انقلاب شهد شیرین لبت چون جام زهر آید مرا گر نباشد یک امیدی بهر هر پیر و شبابخاطرِ آسوده از آینده های روشن است ای خدای مهربان آینده ما کن ثواب تا به سرمنزل رسد مقصود مردم هر زمان در زمان ماضی و حال و زمان انقلاب۱۴۰۲.۱۲.۰۴. ۱۹:۴۱. "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:11

صبحت بخیر ای مهربان، ای رهنمای انس و جاندارم تمنای رخت، هم در زمین هم در زمانروی تو خورشیدی دگر، هم تار و هم پودی دگربر عرش عالم پا نهی، در فرش گلزار شهانصبحی دگر چون روی تو، باشد تن خوشبوی توعالم اسیر موی تو، ای تار مویت پرنیانما را بر این حاجت سرا، افتاده حاجت ای شهاداریم امید و آرزو ، از دولت افلاکیانسر بر نهم بر آستان، شاید بگویی داستاناز خلقت دور جهان، بر گو مرادت مهربانآورده ای در عالمی، خاکی شویم و در غمیای زخمها را مرهمی، بر زخم دلهایم بمانما را نگر در معرکه، افتاده ایم از نام توآن صولت داودی ات تیغ از نیامت بر کشانبر زن بر این نیل و شکن، بتهای جمله اهرمنبا غرش ابر بهار، بر کشتی خویشت نشانجان دارم و جانم تویی، هم دین و ایمانم توییصد آرزو باشد مرا، ای بهترین آمال جان1402.12.05 10:24 "یسار"

برچسب: نویسنده: رها احمدپور تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 14:11

صفحه بندی